هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
513
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
لندن است . پنج شش زن و دختر از اجزاء تماشاخانه هستند و رئيس آنها فليس نامى است . در « قلعه » كه بيشتر انگليسىها [ در ] آنجا « افيس » دارند ، چادر بسيار بزرگى زده و شبها بازى مىكنند . بعضى از بازىها و كارهاى آنها نوشته مىشود : دخترى ماهرخ روى اسب ايستاده ، سرتاخت در سه محل از 3 حلقه كمان كه روى آنها كاغذ چسبانيده بودند ، بيرون رفت و باز همانطور بر پشت اسب ايستاده بود ، سواره چند دور رقصيد و طبقى پر از گل در دست داشت ، چنگ چنگ بر سر حضار افشاند . دخترى سيمبر كه رويش شرم ماه آسمان بود و قدّش رشك سرو بوستان ، داخل در قفس چهار نرّه شير شد . نصفهء حلقه كمانى را آتش زده كه شعلهور بود و به دست گرفته ، هرشيرى را چهار مرتبه از حلقهء آتشين بيرون كرد و شيرى را كه موسوم به پاشا بود ، حكم به انداختن تپانچهء باروتى داد و او اطاعت نمود . بعد دو شير را خوابانيد و خود روى آنها خوابيد . در حقيقت ، آهوى چشم شيران را خواب خرگوش مىداد . از اينجا معلوم داده مىشود كه « شير » و « گرگ » و « خرس » داند عشق چيست . هفت هشت دقيقه در قفس شيرها توقف داشت . فى الواقع « آفتاب » در برج « اسد » بود . گويند كه از دولت انگليس ، شيرزاد لقب دارد . از چند دولت هم داراى « نشان » است كه هنگام رفتن در قفس نشانها را به خود مىزند و بر حسن خويش مىافزايد ، اگرچه آن حسن و جمال بىنياز از « زيب » و « زينت » است . حاجت به نگاريدن نبود رخ زيبا را . شنيدم كه به مبلغ 500 ، 22 تومان [ در ] 6 ماههء اخير فليس رئيس شده [ است ] . گفتند پارسال شيرها مردى را كه در قفس مىرفته ، پاره كردهاند . همان دخترى كه اسببازى مىكرد ، با لباس نظيف سبز رنگى در حوض بلورى كه پر از آب بود ، داخل شد . قريب [ به ] دو دقيقه در زير آب خوابيد و مثل اينكه به خواب بوده ، حال بيدار مىشود ، چشمهاى خود را ماليد و برخاست .